روز عکاسی
سلام نفسم
دیروز روز عکاسی بود مامانی میخواست شما رو ببره آتلیه ولی گفتم شاید اذیت بشی و وقتی خاله آزاده که عکاس ماهریه پیشنهاد داد به خونه بیاد منم استقبال کردم وخاله جون دیروز ساعت 10.5 به خونه ما اومد مشغول صحبت شدیم و وقتی خواستیم آماده شیم برای عکاسی شما خوابتون گرفت برای همین خاله جون اول عکسای خوابیدتو گرفت


بعد از یه چرت یه ربه بیدار شدی و خاله جون بقیه عکسا رو گرفت






بعد از 2 ساعت دیگه خسته شدی و خوابت گرفت
خاله جون 110 تا عکس از عشق من گرفت و گفت که شما خیلی بچه خوبی بودی و خیلی همکاری کردی و اینکه قیافت تو هر عکسی عوض میشه
این عکسای اولیه است قراره من و بابایی اونایی رو بیشتر دوست داریم و انتخاب کنیم تا خاله جون روشون کار کنه و برامون چاپ کنه ولی اگه به مامانی باشه همه رو دوست داره چاپ کنه
این عکسا وقتی شما 99 روزه بودی گرفته شده
دیشب هم برای شام خونه خاله شکوفه بودیم و شما برای اولین بار دیشب با صدای بلند و قهقهه میخندیدی دوست دارم صدای خنده های دیشبت هر لحظه و تا آخر عمر تو گوشم باشه
میدونم آرزوی خیلی بزرگی ولی آرزو میکنم تو زندگیت فقط خنده و شادی باشه .................
عاشششششششششششششششششششششششششششششششششقتم نفسم


روز عکاسی
