مامانی و گل پسرش
X
تاريخ : چهارشنبه 13 آبان 1394 | 22:12 | نویسنده : سولماز

سلام عشق من

تمامى شكوه و زيبايى رو با اومدن خودت به زندگيه ما هديه كردى بهترين من

پسركم چهار سالگى رو به نيمه رسوندى و بزرگ و بزرگتر شدى و حسابى براى خودت مردى شدى بالاخره مرحله از پوشك گرفته شدن رو هم با هم پشت سر گذاشتيم و با جابه جا شدن به طبقه بالا و با اطاق دار شدنت مستقل هم شدى و خودت تو اطاقت ميخوابى ولى پايين تختت و به همراه بابايى

و البته مرحله ديگه هم رفتن به مهد بود كه اول قرار بود به مهد زبان برى ولى چون فارسى رو هنوز روان صحبت نميكنى قرار شد تا سال آينده رزرو باشى براى همين به مهد اسباب بازى كه يه خيابان با ما فاصله داره ميرى البته فقط روزهاى زوج چون يكشنبه و سه شنبه مونتسورى دارى و البته يكشنبه ها عصر كلاس موسيقى و چهارشنبه ها ظهر هم استخر واينم گزارش روزهاى هفته ى شما گل پسر

صحبت كردنت هم كه خيلى عالى شده و كلى هم كله ميخورى و مشغول شعر خوندن و زبون ريزى

اينم از احوالات شما توى اين مدت و اما گزارش تصويرى:

بوستان نهج البلاغه و شهربازیه بیلینو که البته بابایی بیشتر از شما حال کرد فکر کنم شما باید یه کم بزرگتر بشی

تولد رومينا جون ارديبهشت ماه

تولد سوفياي عرير خرداد ماه

اينم پسرك كاري من البته توي كلاس

اينا هم دو تا دي جي كه تاره به جامعه موسيقي معرفي شدن

اينم ار سام من در اولين روز مهدكودك

دو تا دوست خوشحال سام و رادمهر

اينم سام تو اتاق جديد و پشت ميزش كه خاله جونش براي تولد 3 سالگيش بهش هديه داده

عاشقتم با اين بازي كردنت

پسرم عاشق فيدل اين سگ شيطونه

 اينم سام با اولين تجربه ي دوچرخه سواري

تولد آترينا جون تير ماه

باغ وحش وكيل آباد مشهد مرداد ماه به همراه آرتا و خاله تكتم اولين تجربه

پاتيناژ پديده شانديز

كر فكر ميكنه مستقيم از راه فرودگاه آدم بره پارك تازه چند ياعت هم باري كنه

چند روز شاد مشهد در كنار خانواده ي پدري

وقتي آدم عموش پارتيش باشه همن ميشه كه سالن ترافيك فرود گاه دو دو سرش ميزاره

به نظرت با شما ميشه رفت عروسي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من حرفي ندارم تصاوير خودش گوياي همه چيز هست

اينم مدل جديد خوابيدن اونم با ماشين

شنا و آب بازي در هر چا و هر كجا

مهد كودك اسباب بازي مرداد ماه

اينم اولين لوازم تحصيل پسركم

موزيسين من

اينم از شهر بازيه سام فقط پشت كاميون ميشينه

 

يعني من اگه اين پسر و نداشتم چه كار ميكردم

پسرم عاشق بچه است از كنار اليسا تكون نميخورد

تولد پرنيا جون مهر ماه

اينم مدلاي جديد خوابيدن

همه ماشينا تصادف كردن

سام و مونتسوري و كلي بازيها و درساي خوب

عكس سمت راست موقع رفان به مهده و عكس سمت چپ موقع رفتن به كلاس مونتسوريه

سام و ترانه

اينم گزارش  تصويريه 8 ماه گذشته و بزرگ شدن پسركم كه همه زندگيه من شده





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 4 ارديبهشت 1394 | 23:29 | نویسنده : سولماز

سلام جیگرم:

پسر خوبم اوضاع و احوال سه سالگی چطوره؟شیطنتا که حسابی زیاد و زیاد تر شده و البته که مامان هم صبور و صبورتر

اگه اینطوری نباشم که کلام پس معرکه است وروجک

سه شنبه هم رفتیم برای مشاوره سه سالگی که البته از نظر خانم علوی تو خیلی پسر معقولی هستی و همه چی عالیه و البته که از نظر من و بابایی هم تو بهترینی از همه نظر ولی بعضی وقتا تحمل منه که کم میشه چون حرف گوش نکردنا زیاد شده ولی خوب اینا همه اقتضای سنته پسرکم

و البته که مشغولیت این روزای ما گرفتن شما از پوشک که هنوز ما در گیرشیم بازیگوشیای زیاد باعث شده که وقتی از دستت در میره تازه یادت میاد که بگی مامان جیش کردمگریه

ولی خوب این نیز بگذرد با هم بالاخره پشت سر میزاریمش

اما این روزها به روایت تصویر:

   بوستان آب و آتش پل طبیعت

  اینم پدر و پسر ست پوش

  تولد خاله سمیرا

   قربون اون چشای شیطون بشم من

با جورابای مامان و تاپ من و شورت روی سرت میشه بپرسم چه کار میکنی؟

اینم مدل جدید خوابیدن

اینم بازی با پنکه به سبک بچه گیهای خودمون

اینم سام خرسیش که باهاش میخوابه یا به قول خودش گسی

اینم گمزی و پسر عمه از کادوهای تولدت که خیلی دوسشون داری و با خودت میخوابونیشون

اینم از روزگار ما........................

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 4 ارديبهشت 1394 | 0:59 | نویسنده : سولماز

سلام پسرم خوبم مهربونم:

شما سه ساله شدی و بزرگ شدی و قد کشیدی در کنار ما و ما هر روز از بودنت و داشتنت خوشحالتر و سرزنده تر

باش بخند و زندگی کن و به ما امید و انگیزه بده برای لحظه لحظه با تو بودن تا بتونیم لایق پدر و مادر تو بودن باشیم

تولد سه سالگیت رو در کنار دوستای خوبمون جشن گرفتیم تا همیشه یه شب خوب که بازم دلیلش تو بودی تو خاطره هامون ثبت بشه سبی که در کنار تو به همه خوش گذشت و همه لذت بینهایت بردن

تم تولدت مک کویین بود که شامل سه رنگ سفید و قرمز و مشکی میشد و اما گزارش تصویری از جشن ما:

کارت دعوت تولدمون

به سمت محل تولد

خوش آمد گویی و جهت مراسم که خاله آزاده زحمت درست کردنشو کشید

کیک کلاه چاقوی کیک شمع و فشفشه ها

اینم شازده صاحب جشن که اولش تو کلی سروصدا خواب بودن

   کیک مرغ

   کیک مرغ

  سیخ مزه

   سینی مزه

    سالاد ماکارونی با تزیین عدد تولد سام

   سالاد ماکارونی

سالاد اولویه با دو مدل تزیین

کشک بادمجان

اینا پیش غذامون بودن که البته همشون هم کار مامان به تنهایی بود

  اینم یه نمای کلی از میزمون

   نمای سالن تولد که عمو سعید زحمت تزیینشو کشیدن

 اینم بابا نوید شب قبل در حال تزیینات

  کندی بارمون

 اینم تاج و عینک و آبمیوه و پفیلا برای بچه ها

  ژله ی خرده شیشه

ژله رنگین کمان

  ژله رولی توی 8 طعم و رنگ

تیرامیسو

اینم دسرامون که تو خونه ازشون عکس گرفته بودم و دیگه اونجا نشد عکس بگیرم

  اینم شازده مشغول تزیین تیرامیسو و البته که کمک به مامان تا من زیاد خسته نشم

شام رو هم جوجه و کباب از بیرون گرفتیم که دیگه به علت شلوغی نشد عکسی بگیرم

  اینم شازده بعد از بیدار شدن

پدر و پسر خوشتیپ بهترینهای زندگی من مردای من همه دارایی و پشتوانه ی من

  سام در حال برش کیکش

     و مشتاقانه در حال باز کردن کادوهاش

  سام و فراز

   سام ملینا و هانا

  اینم دختر عموی نازمون رومینا خانم مشغول رقص کارد کیک

اینم کادو ها که شامل پول نقد یه قطار بزرگ دو تا ماشین کنترلی میز تحریر میز ابزار کتاب و مداد رنگی دومینو اسکوتر خانه بازی لباس و ......................

اینم از برنامه عمو سارنگ که کلی بازی و مسابقه داشت که بزرگترا هم کلی حال کردن

عاشق این عکستم با اون خنده نمکی همیشه خنده رو لبت باشه بهترینم

اینم از گزارش تصویری تولد سه سالگی شما ایشالا تولد 120 سالگیت عشق من

 

 

 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 4 ارديبهشت 1394 | 0:30 | نویسنده : سولماز

سلام بهنرینم:

سه سالگیت مبارک پسر خوبم ممنونم که با بودنت به ما زندگی دادی که پر از عشق و شادیه

شما سه ساله شدی و طبق روال هر ساله ما رفتیم آتلیه تا سه سالگیت رو هم تو قاب تصویر موندگار کنیم(البته که مامانی هم عشق عکسه)

عاشقتم زندگی من با این ژستای قشنگت خیلی خوب با خانم عکاس همکاری کردی عزیزم

اینم از آقای عشق مک کویین یا به قول خودت گنونی

همه یزندگی من دوست دارم که انقدر خوب و دوست داشتنی هستی

برای چکاپ 3 سالگی هم رفتیم پیش دکتر امینیان که خوشبختانه وزنت رو نمودارت برگشته بود 13800 شدی و احتیاج به آزمایش خون نبود و من و از فکر درآوردی قدت هم 94.5 شده و همه چی به نظر آقای دکتر نرمال بود و قرار بعدی 6 ماه دیگه شد

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 19 فروردين 1394 | 16:55 | نویسنده : سولماز

14 فروردین دیگه ای از راه رسید روزی که برای ما بهترین روزه زندگیمون شده و تقویم زندگی ما رو برجسته و زیبا کرده

سه سال پیش خداوند شما رو به ما هدیه کرد و بعد از اون زندگی ما رنگ و بوی دیگه ای به خودش گرفت

رنگ شادی و سرزندگی رنگ عشق و دوست داشتنی وجودی که از ما بود و از ما جدا بود پسری که با هر لحظه لحظه بزرگ شدنش ما بیشتر و بیشتر دلباختش شدیم و معنا و مفهوم زندگی ما شد و هدفی بزرگ برای بهتر و بهتر شدن زندگی قشنگ سه نفرمون

ممنونم از اینکه هستی و امیدوارم پدر و مادر لایقی برای تو نازنین باشیم

دوستت دارم بیشتر و بزرگتر از هر دوست داشتنی

نوروز 94 هم گذشت و لحظات قشنگی رو کنار هم بودیم هفته اول رو تهران بودیم بابائی به سر کار رفت و بعد از ظهرا هم به عید دیدنی گذشت و البته که بیشتر وقت و در کنار خاله سمیرا و عمو حمید و بابابزرگ بودیم:

ساعت 2 صبح موقع تحویل سال

سام و پدر بزرگ دوست داشتی بابا علی اول فروردین 94

یعنی میخوام بدونم جای دیگه ای برای قائم شدن نبود

اینم دوست خوب سام شیطونک خاله آرتا

دو تا وروجک مشغول تماشای سی دی ماشینا

انگار نه انگار که ساعت 3 نصفه شبه و شما دو تا همچنان مشغول بازی

قربون این ژستات برم من که همچنان مشغول شیطنت

این دو تا هم که میبینید سام و پرهام تو کمد رختخوابای عزیز جونشون

پسرم مشغول نقاشی پشت میز تحریر پرهام

14 فروردین ساعت 2.5 صبح برگشتیم تهران شب هم یه کیک کوچولو گرفتیم و رفتیم خونه بابا علی تا تولد پسرک و جشن بگیریم یه جشن 6 نفره تا 27 فروردین که جشن اصل کاریتو بگیریم

اینم پسر خندون من روز تولدش

بهترین مامان بهترینها رو برات آرزو میکنم

پست بعدی گزارش جشن تولدته تا بعد





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 24 اسفند 1393 | 15:11 | نویسنده : سولماز

سلام پسرکم:

بهترین من با نو شدن سال به بهترین روز خدا برای من و بابا هم نزدیک میشیم یعنی 14 فروردین روز قشنگی که تو وارد زندگی ما شدی و لحظه لحظه زندگی ما رو پر از شادی کردی

سه سال از اومدن به زندگی ما میگذره

با اومدنت که همه چیزه ما شدی ما با تو خندیدیم و گریه کردیم شاد شدیم و غمگین خوابیدیم و بیدار شدیم همه چیزه ما در تو خلاصه شده توئی که به زندگی ما رنگ و بو دادی و با تو معنی قشنگ زندگی رو فهمیدیم تمام لحظات ما در شادی تو و برای تو خلاصه شده

البته که تو این مدت هم کم مامان و اذیت نکردی ولی تمام اون اذیتا با کلمه مامانم که از دهنت در میاد فراموش میشه با هر مامانم که میگی من و عاشقتر میکنی و از خدای بزرگم سپاسگزار تر برای داشتن تو

دیر حرف زدی ولی الان انقدر قشنگ حرف میزنی که همه برای حرف زدنت ضعف میکنن هنوز خیلی کلمات و درست نمیگی ولی خیلی قشنگ میگی

عاشق رنگ آبی هستی و همه چیز و آبی میخوای حتی موز آبی و همینطور عاشق ماشین

به شدت عاشق ماشینی تو هر رنگ و سایزی حتی توی سری هم ماشین میخوای و نه چیزه دیگه ای و هنوز هم به شدت حس مالکیت داری و هیچی رو با کسی شریک نمیشی

آبان ماه برای چند روز اهواز رفتیم خونه خاله رباب که خیلی دوست داشتی و خیلی خوش گذشت و چون محرم بود کلی دسته عزاداری دیدی

تیپ زمستونیه پسرم

اینم یه ژست وقتی ازت خواستم عکس بگیرم

تولد بردیا عمو شاهین آبان 93

تولد خاله ملیحه و عموسعید 18 آبان رستوران کم

اینم پسر نقاش من

اینم مدل جدید ماشین بازی

مهمونی شب یلدا خونه عمو سعید

اینجا کجاست کمد رختخوابای خونه مامان جون

اینم راننده ما

تولد رادین سرزمین عجایب 15 دی 93

بعد از تولد هم دو ساعت بازی رایگان توی سرزمین عجایب مهمون رادین بودیم

اینم پسر گلم که عاشق فوت کردن شمع و تولد و خوانندگی و این جور کاراست

 شب یلدا

سام گلی و بابا جون

اینم ما سه نفر تو جشن 5 سالگی بانک شهر در ضمن بابائی با لیاقت و پشتکاری که داره تونست ریاست شعبه ممتاز و بدست بیاره

پسرکم تو خواب ناز عاشق این ژستای خوابتم مادر

تولد روشای دوست داشتنی 7 اسفند93

اینمسر شناگر من و دوستاش

سام و رادمهر

اینم چند تا عکس از کلاس مونتسوری پسرم که خیلی دوسش داره و خیلی چیزا یاد گرفته و خودش میگه مهد تودک

خوب اینم از این چند وقت تا پسب بعدی بای

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 13:05 | نویسنده : سولماز

همه دلخوشیه من سلام:

هر روز که از کنار تو بودن میگذره من بیشتر خدا رو شکر گذار میشم که من و لایق مادر بودن دونسته و هر لحظه به خاطر تو از خدا ممنونم

هر روز کلمه جدیدی به دایره لغاتت اضافه میشه و من هر روز خوشحالتر:

مهد کودک:مهد تودک با تاکید روی ک

عمه آرزو: عمه اووز         عمو سعید :عمو ادید      حمید : امید         عقب : عبق      خاله : آله              رومینا : نانا    بردیا : بردیبا یا بردی     و کلی کلمه دیگه

4 تا دندون آخرت هم در اومد و شما الان 20 تا دندون داری

کلاس شنا رو هم دوباره ثبت نام کردیم و از چهارشنبه 7 آبان داریم میریم و همینطور کارگاه موسیقی ودا که جلسه اولشو یکشنبه 4 آبان رفتیم و شما کلی استقبال کردی و همش وسط کلاس در حال رقصیدن بودی

جلسه مشاوره دو و نیم سالگی رو هم اینبار به همراه بابائی رفتیم و چقدر که خانم علوی ازتون تعریف کرد و همش میگفت شما حداقل 6 ما از سنت جلوتری در مورد مهد پرسیدم که ایشونم مثل بابائی مخالف مهد رفتن شما بود و کلاس رفتن و پیشنهاد داد همینطور گفت به خاطر تمرکز بالای شما خوبه که به کلاس شطرنج برین و خوشبختانه همه چی خوب بود

اینم عکسای یک ماه گذشته:

برای تولد مبینا به باغ رفتیم که کلی تو استخرت بازی کردی

اینم یه مدل خوابیدن جدید

پسرم عشق ماشینه و همیشه و در هر حالتی داره ماشین بازی میکنه

اینم بازی با رنگ انگشتی توی حمام

مکالمات تلفنی سام

بازم باغ و آب بازی

اینم پسر نقاش من

 مهمونی نامزدی سمیرا 16 مهر

عروسی شیلا و فرها 17 مهر که کلی خاک بازی کردی و ترتیب لباساتو دادی

باغ هنرمندان کرج

تولد عمو امین که خیلی دوست داره و تو هم خیلی دوسش داری 18 مهر

اینم آشپز کوچولوی ما که همیشه موقع آشپزی جاش کنار گازه

خواب تو راه شمال برای دور همی هر ساله خانواده پدری یه ویلا بین نور و نوشهر

شنبه 26 مهر ساحل خزر

کلی از آب بازی و شن بازی لذت بردی

اینم آماده خواب توی راه برگشت

تولد پرنیا 28 مهر

 خانه کودک تماشا

سام و رادمهر و آندیا در حال بازی در خانه کودک تماشا

سام و رادمهر

اینم یه عکس از مسافرت ساحل بندر انزلی

 سام با حوله جدیدش

اینم پسر حسود من که تا دید بابا جونش پاش و بسته گفت دست منم اوف شده اینم قیافش

خوب اینم از روزگار من و پسرم

دوشنبه 12 آبان هم داریم میریم اهواز تا یه سر به خانواده خاله رباب بزنیم برای تعطیلات محرم هم اونجا باشیم تا بعد.........

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 12:40 | نویسنده : سولماز

سلام همه زندگی من:

اومدیم البته که با تاخیر ولی  ایندفعه نه بخاطر تنبلی مامانی بلکه بخاطر خراب شدن دوربین که نمیتونستم عکسا رو به کامپیوتر انتقال بدم

خوب ما از 28 مرداد تا 6 اردیبهشت سه نفری راهی مسافرت به شمال غرب کشور شدیم از اینجا رفتیم تبریز دو روز رو تیریز یا به قول شما تبیز بودیم از اونجا رفتیم سرعین یه شب رو اونجا بودیم بعد هم راهی آستارا و بندر انزلی شدیم در آخر هم به ماسوله رفتیم و بعد هم که برگشتیم تهران و اما گزارش تصویری این مسافرت عالی که خیلی از کنار پدرت بودن لذت بردی و خوش گذشت:

این از کمک راننده خندان ما

همه جا در حال بازی با ماشینات بودی اینجا هتل پارس الگلی تبریز

ساختمان شهرداری تبریز

اولین ایستگاه ترشکه تبریز شهر تبریز به شهر اولینها معروفه

رستوران گردان هتل پارس که پر از کاکتوس بود

ائل گلی تبریز که بخاطر بازسازی نتونستیم داخلش و ببینیم

اینم پسری در حال آب بازی

صرف ناهار در هتل کندوان

روستای زیبای کنوان که خونه های زیبائی در دل کوه بود که فقط سه تا از این مدل تو کل دنیا وجود داره که این روستا در 56 کیلومتری تبریز بود

درشکه سواری در سرعین

و بازم ماشین بازی

یه خواب راحت و زیبا در هتل اسپینانس آستارا

پسرم در حال تماشای مناظر زیبا

دریای زیبای شب

جای خواب سام

جنگل زیبای گیسوم

شهر بازی در انزلی

تالاب لاله انزلی

دریای زیبای انزلی

ماشین بازی ایندفعه تو ماشین

و این هم آخرین مقصد ماسوله ی زیبا

تا مسافرت بعد..........

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 25 شهريور 1393 | 14:17 | نویسنده : سولماز

سلام گل مامان بازم دیر کردیم اونم سه ماه:

با این همه شیطنت و خرابکاری دیگه وقتی برای مامانی نمیزاری تا بتونم به این کارا هم برسم واقعا گذر زمان و نمیفهمم هر لحظه من و درگیر خودت کردی تو این سه ماه خیلی اتفاقا افتاده که همه رو کم کم مینویسم البته اگر بزاری

تو ماه گذشه 4 تا دندون آخرت هم دراومدن و مثل بقیه دندونات اصلا ما رو اذیت نکردی از این بابت ازت خیلی ممنونم آخه همیشه تحملت خیلی زیاده

و اما حرف زدن که همچنان کلمه کلمست و بعضی وقتا دو سه کلمه میشه:من لالا بارک که ک رو به شدت میگی

داغ:داخ  مرغ:مرخ   علی:ائی  حمید امید   مریم:نم نم   هلو:الو   فلفل:بلبل   بای بای:بابای   سام:دام 

از لحاظ حرف زدن از همسن و سالات عقبتری ولی از نظر قلدری بزرگترا هم حرفت نمیشن

توی سه ماه گذشته با هم به استخر ناوا رفتیم تا شنا رو همراه با بازی یاد بگیری تو هم که عاشق آب روزای استخرت مثل فنر از جا بلند میشی:

 

اینم رادمهر دوست و همکلاسیت که استخر رو هم با هم میریم

از اول مهر هم دوباره کلاس شنا رو میریم

سوم خرداد ماه هم تولد آیدین دوست دیگمون بود که اونجا هم خیلی بهمون خوش گذشت و طبق معمول شما به همه زور گفتی

اینجا هم خانه کوک باشگاه انقلاب که شما عاشقشی و همیشه کلی بازی میکنی

برای رفتن به جائی سوار اتوبوس شدیم یا به قول شما باس که خیلی لذت بردی روی صندلی بیرون و نگاه میکردی و لذت میبردی

عروسی سبا جون 22 مرداد ماه به همرا دوتا یار خوشکل دیبا و هلنا

اینم سام عشق ماشین

شما به همراه بابای مهربون که با تمام خستگی وقتی از سر کار میاد برای شما کم نمیزاره

         یعنی من عاشقتونم مردای زندگی من

یعنی عاشق کیک تولد و شمع فوت کردن بیشتر از 4و5 بار امسال شما شمع دو سالگیت و فوت کردی

اینم یه دختر خوشکل به اسم ملودی که توی تولد مریم جون باهاش آشنا شدی

اینم یه خرابکار به اسم سام که ثانیه ای رو برای خرابکاری از دست نمیده

بعد از یه روز خرابکاری برای اولین بار خودت رفتی تو تختت و خوابیدی

تولد دائی محمود عزیزم به همراه ترانه

اینم تولد بابابزرگ مهربون و دوست داشتنی شما که با تولد دائی محمود تو روز 28 مرداده

اینم سام عشق  آب ه از یه قطره هم نمیگذره باغ فشم

سام و ترانه

 

  سامی هم مثل مامان عشق عکس و هروقت بگی

 





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 17 خرداد 1393 | 23:23 | نویسنده : سولماز

سلام همه هستی من:

روز به روز بزرگتر میشی و من روز به روز عاشقتر عاشق خنده هات شیطنتات و زلزله بازیات گل پسرم

همه زندگی من و بابایی خلاصه شده به تو چیزای مورد علاقت غذا خوردنت راه رفتنت حرف زدنت که کلمه به کلمه به اون اضافه میشه و خوب بلدی چه جوری دل مامان و بابا رو آب کنی

برای دو سالگیت به آتلیه سها رفتیم 4 خرداد ساعت 12 رفتیم تا دو سالگیت رو تو قاب تصویر ماندگار کنیم ولی امان از شیطنتات که تو اطاق بغلی یه نی نیه دیگه مشغول عکاسی بود و شما مامور خندوندن نی نی شده بودی و اینم حاصل تلاش ما:

و اینم شازده ما در 25.5 ماهگی یا همون دو سالگی

دوست دارم تمام لحظات با تو بودن و موندگار کنم حیف که نمیشه

دوست دارم بیشتر از باور همیشه بخند که دنیا ارزش یه لحظه ناراحتیت رو نداره همه دنیای من





[موضوع : اتفاقات زندگی پسرم]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد